لغت نامه دهخدا
تاوسه. [ وَ س َ / س ِ ] ( اِ ) تابسه است. ( فرهنگ جهانگیری ) ( فرهنگ نظام ) ( لسان العجم شعوری ج 1 ورق 291 ب ) ( آنندراج ) ( انجمن آرا ) ( ناظم الاطباء ). چراگاه. ( لسان العجم شعوری ایضاً ). رجوع به «تابسه » شود.
تاوسه. [ وَ س َ / س ِ ] ( اِ ) تابسه است. ( فرهنگ جهانگیری ) ( فرهنگ نظام ) ( لسان العجم شعوری ج 1 ورق 291 ب ) ( آنندراج ) ( انجمن آرا ) ( ناظم الاطباء ). چراگاه. ( لسان العجم شعوری ایضاً ). رجوع به «تابسه » شود.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 همچنین در سالهای حدود ۱۳۲۵ الی ۱۳۳۰ هجری شمسی فرزندان مرحوم باباعلی بن عیسی خان اصالتاً از اهالی روستای زراکی به نامهای حاج مختار، شعبان، شمسعلی، جانعلی و دوستعلی از محل خانه باغ فندق خودشان بنام باغسر و با حمایت عمه خود بنام حوری عیسیزاده که همسر اسحق غلامی بود، به روستای دشتک آمدند و طایفه عیسیزاده را تشکیل دادند. البته شهرت دوستعلی و فرزندان وی به تاوسه تغییر نمود و جانعلی هم بعد از ازدواج در شوئیل و به سبب شغل خیاطی در روستای شوئیل تشکیل زندگی داد.