بیمار چشم

لغت نامه دهخدا

بیمارچشم. [ چ َ / چ ِ ] ( ص مرکب ) ارمد. ( یادداشت مؤلف ). مرمود. ( ناظم الاطباء ) ( منتهی الارب ): مُرمَد؛ مرد بیمارچشم. رجوع به ارمد شود. || یک قسم از چشم را که شبیه به چشم چینی ها است بیمار و سقیم گویند و آن قسم چشم در معشوقان باعث مزید حسن است. ( فرهنگ نظام ).

فرهنگ فارسی

ارمد. مرمود. مرمد مرد بیمار چشم. یا یک قسم از چشم را که شبیه به چشم چینی ها است. بیمار و سقیم گویند و آن قسم چشم در معشوقان باعث مزید حسن است.

جمله سازی با بیمار چشم

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 بیمار چشم تو که همه روز خون خورد امروز پاره یی ز همه روز خوشترست

💡 صید ضعیف عشقم، با پنجهٔ توانا بیمار چشم یارم، در عین تندرستی

💡 شد دلم بیمار چشم ناتوان او و هیچ آن طبیب ما نمی پرسد ز احوال سقیم

💡 مستان برای نرگس بیمار چشم یار از بهر خیر، آش خماری برون کنند

💡 چون یافت اینکه شربتش از خون عاشقست بیمار چشم تو که طبیبش بسر نرفت

💡 بیمار چشم مست تو رنجور خوشترست لفظ خوشت زلؤلؤ منثور خوشترست

چیپ یعنی چه؟
چیپ یعنی چه؟
سکس کردن یعنی چه؟
سکس کردن یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز