بی مانعی

مترادف‌ها

بدون مانع، آزادانه، بی‌مختلتی

متضادها

با مانع، با دشواری

لغت نامه دهخدا

بی مانعی. [ ن ِ ] ( حامص مرکب ) حالت بی مانع. آزادی.

فرهنگ فارسی

حالت بی مانع. آزادی.

جمله سازی با بی مانعی

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 بی مانعی کشیدیم مه را برهنه در بر تا شد کتان هستی بی تار و پود ما را

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران