لغت نامه دهخدا
بی مانعی. [ ن ِ ] ( حامص مرکب ) حالت بی مانع. آزادی.
بی مانعی. [ ن ِ ] ( حامص مرکب ) حالت بی مانع. آزادی.
حالت بی مانع. آزادی.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 بی مانعی کشیدیم مه را برهنه در بر تا شد کتان هستی بی تار و پود ما را