بی فردا

لغت نامه دهخدا

بی فردا. [ ف َ ] ( ص مرکب ) ( از: بی + فردا ) منقطع.
- بی فردا بودن روز کسی؛ بسررسیدن عمر وی. فرارسیدن مرگ وی:
هر که با اوبدشمنی کوشد
روز او از قیاس بی فرداست.فرخی.رجوع به فردا شود.

فرهنگ فارسی

منقطع بی فردا بودن روز کسی. بسر رسیدن عمر وی. فرا رسیدن مرگ وی.

جمله سازی با بی فردا

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 تا بود بهره موافق او شب بی روز و صبح بی فردا

💡 دل تو جفت طرب باد و از تعب شده فرد تو در نشاط و طرب تا بروز بی فردا

💡 من در شب سودای او، دل خوش به فردا می‌کنم لیکن شب سودای او ترسم که بی فردا بود

💡 دل شاه جهان جفت طرب بادا و فرد از غم ز هر روزی که با فرد است تا آنروز بی فردا

چوسی یعنی چه؟
چوسی یعنی چه؟
رجل القوس یعنی چه؟
رجل القوس یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز