بوالعجبی

لغت نامه دهخدا

بوالعجبی. [ بُل ْ ع َ ج َ ] ( حامص مرکب ) چیزهای عجیب و بدیع. هر چیز به شگفت آورنده. شعبده بازی. ( ناظم الاطباء ). تردستی. چشم بندی:
از بوالعجبی گویی خون دل عاشق را
در گوهراشک خود دلدار همی پوشد.خاقانی ( دیوان چ سجادی ص 500 ).قضا به بوالعجبی تا کی ات نماید لب
به هفت مهره ٔزرین و حقه مینا.خاقانی.این بوالعجبی و چشم بندی
در صنعت سامری ندیدم.سعدی.بوالعجبی های خیالت ببست
چشم خردمندی و فرزانگی.سعدی.پری نهفته رخ و دیو در کرشمه ناز
بسوخت دیده ز حیرت که این چه بوالعجبی است.حافظ.رجوع به بلعجبی شود.

فرهنگ عمید

۱. شعبده بازی، تردستی: وین بوالعجبی و چشم بندی / در صنعت سامری ندیدم (سعدی۲: ۴۹۵ ).
۲. حقه بازی، جلوه دادن باطل به صورت حق.

فرهنگ فارسی

چیزهای عجیب و بدیع ٠ هر چیز بشگفت آورنده ٠ شعبده بازی ٠ تردستی ٠ چشم بندی ٠

جمله سازی با بوالعجبی

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 زلف مشکین خم اندر خمش از بوالعجبی تودهٔ مشک دمد طبلهٔ عطار بود

💡 چشم شوخ تو چو آغاز کند بوالعجبی آدم کافر و ابلیس، مسلمان آرند

💡 من گریه ندیده ام بدین بوالعجبی کز دیده بجای آب آتش بارد

💡 در رهِ تو که پُر ز بوالعجبی است راه و دعویی عشق بی ادبی است

💡 از بوالعجبی نامهٔ من ندرانی چون حال دل خراب من میدانی

💡 وین بوالعجبی ببین که از بادۀ عشق هشیار گهی شوی که سرمست شوی

تک پر یعنی چه؟
تک پر یعنی چه؟
کف پا یعنی چه؟
کف پا یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز