لغت نامه دهخدا
بلطاق. [ ب ُ ] ( اِخ ) دهی است از دهستان کرچمبو، بخش داران شهرستان فریدن. سکنه آن 1277 تن. آب آن از چشمه و قنات و رودخانه و محصول آن غلات، حبوب، سیب زمینی و کتیرا است. ( از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 10 ).
بلطاق. [ ب ُ ] ( اِخ ) دهی است از دهستان کرچمبو، بخش داران شهرستان فریدن. سکنه آن 1277 تن. آب آن از چشمه و قنات و رودخانه و محصول آن غلات، حبوب، سیب زمینی و کتیرا است. ( از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 10 ).
دهی است از دهستان کرچمبو بخش داران شهرستان فریدن. آب از چشمه و قنات و رودخانه. محصول: غلات حبوب سیب زمینی و کتیرا.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 براساس احکام صادره صالح میرهاشمی بلطاقی به اتهام محاربه از طریق کشیدن سلاح کلت کمری، تشکیل و اداره گروه مجرمانه به قصد برهم زدن امنیت کشور و اجتماع و تبانی منتهی به جرائم ضد امنیت داخلی به اعدام و به اتهام عضویت و همکاری با سازمان مجاهدین خلق ایران به ۱۰ سال حبس تعزیری محکوم شد.
💡 زبان اصلی روستای بلطاق لری می باشد