لغت نامه دهخدا
برون دمیدن. [ ب ِ / ب ُ دَ دَ ] ( مص مرکب ) بیرون دمیدن. خارج شدن. رُستن:
از ابر نوبهار چو باران فروچکید
چندین هزار لاله ز خارا برون دمید.منوچهری.
برون دمیدن. [ ب ِ / ب ُ دَ دَ ] ( مص مرکب ) بیرون دمیدن. خارج شدن. رُستن:
از ابر نوبهار چو باران فروچکید
چندین هزار لاله ز خارا برون دمید.منوچهری.
بیرون دمیدن خارج شدن.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 ز خویش رفتهای اندیشهٔ کناری هست بغلگشاده ز دریا برون دمیدن موج
💡 دمید خط چو سعیدا به گرد عارض یار ز جسم کرد خیال برون دمیدن روح