بر حکم

لغت نامه دهخدا

برحکم. [ ب َ ح ُ ] ( حرف اضافه مرکب ) ( از:بر + حکم ) موافق. برحسب: و هر روز بر حکم عادت بخدمت رفتمی. ( تاریخ بیهقی ). در باب امیر محمدچه احتیاط کرد بر حکم فرمان عالی. ( تاریخ بیهقی ).

فرهنگ فارسی

موافق بر حسب.

جمله سازی با بر حکم

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 هستی خوش و سرمست تو گوش عدم در دست تو هر دو طفیل هست تو بر حکم تو بنهاده سر

💡 افکند و ساخت اختر گردون به طوع و طبع بر حکم تو مسیر و به فرمان تو مدار

💡 ستاره کیست که از امر او کند اعراض زمانه چیست ‌که بر حکم او کند انکار

💡 دیه جان: آسیبی که با قصد و اختیار وارد می‌شود. بنا بر حکم شرع، این امر موجب حق قصاص برای آسیب‌دیده خواهد شد. فرد آسیب‌دیده می‌تواند از قصاص چشم‌پوشی کرده و دیه دریافت نماید.

💡 در آبان ۱۴۰۱ خبری مبنی بر حکم اعدام فردی به نام سامان یاسین که بر مبنای اجرا ترانه‌های سیاسی با مضمون رپ فارسی با حکم قاضی کل پرونده محکوم به اعدام شده‌است در فضای مجازی پخش شد.

گودوخ یعنی چه؟
گودوخ یعنی چه؟
شور یعنی چه؟
شور یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز