بتوک

لغت نامه دهخدا

بتوک. [ ب َ ] ( اِ ) طبق چوبین باشد بر مثال دف که بقالان دارند و اجناس در آن کنند.( برهان قاطع ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ):
من فراموش نکردستم و کی خواهم کرد
آن بتوک جو و آن تابه اشنان ترا.منجیک.و به تقدیم تا ( تبوک ) نیز آمده است. ( برهان قاطع ). و این ضبط استوار می نماید. و رجوع به تبوک شود.
بتوک. [ ب َ ] ( ع ص ) بران. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ). برنده. ( ناظم الاطباء ). باتک. تیز. و رجوع به باتک و بتک شود.

جمله سازی با بتوک

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 ای که آزردی دل عطار را من بتوکی گویم این اسرار را

💡 با تو بقمار بر نیایم بحدوک بر تو بر من سر بسر توک بتوک

الشهور یعنی چه؟
الشهور یعنی چه؟
بوسه گاه یعنی چه؟
بوسه گاه یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز