بامکان

لغت نامه دهخدا

بامکان. ( اِخ ) دهی است از دهستان کذاب بخش خفرآباد شهرستان یزد که در 12 هزارگزی باختر خفرآباد و 7 هزارگزی راه ندوشن واقع است. ناحیه ایست کوهستانی با آب و هوای معتدل و 220 تن سکنه. آب آنجا از قنات تأمین میشود. محصول عمده آن غلات و شغل مردمش زراعت و صنایع دستی زنان کرباس بافی است. ( از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 10 ).

فرهنگ فارسی

دهی است از شهرستان یزد است

جمله سازی با بامکان

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 کرده هرچ آن در نفاذ امر گنجد جز ستم یافته هرچ آن بامکان اندر آید جز نظیر

💡 طفل موالید را زادکش و نغز و خوب شد ز وجوب آشکار کرد بامکان غروب

💡 کمال مرتبت ار بامکان همت اوست نه واجبست که هرگز فلک رسد بکمال

💡 قدمت روستای خواجه آباداولیاکه درمنطقه ای بنام شیرین آب بودبه بیش ازیک قرن می رسد،وخواجه آبادسفلی بامکان جغرافیایی فعلی به 43سال می رسد که در خصوص وجه تسمیه روستا چنین است که اجداد و جد پدری طایفه ملقب به خواجه بوده است واز این لحاظ خواجه آباد نام گرفت.

💡 بامکان ربطی نباشد لامکان پرواز را جان قدسی را زمین و آسمانی گو مباش

رایزنی یعنی چه؟
رایزنی یعنی چه؟
آب پنیر یعنی چه؟
آب پنیر یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز