این واژه در بافت فلسفی و عرفانی به معنای برخورداری از کمال جمالی کامل و فراگیر است، یعنی حالتی که در آن یک حقیقت یا وجود، همه زیباییها، کمالات و جلوههای جمالی را در خود به صورت کامل و بدون نقص دارا باشد. این واژه از ریشه «جمال» گرفته شده و با افزودن ساختارهای صرفی، معنای «دارا بودن تمام زیبایی و کمال به صورت مطلق» را میرساند. در این دیدگاه، استجمال به مرحلهای اشاره دارد که هیچ کمبود، محدودیت یا نقصی در آن راه ندارد و همه جلوههای زیبایی و کمال در یک حقیقت واحد جمع شدهاند. بنابراین وقتی گفته میشود «کمال مطلق استجمال مطلق است»، منظور این است که کمال حقیقی همان زیبایی کامل و بینقصی است که هیچ گونه فقدان در آن وجود ندارد. در این معنا، استجمال در برابر نقص و محدودیت قرار میگیرد و نشاندهنده مرتبهای از وجود است که در آن همه صفات نیکو و کامل به صورت یکپارچه حضور دارند. چنین مفهومی بیشتر در مباحث فلسفه اسلامی و عرفان به کار میرود که در آن وجود مطلق باید جامع همه صفات کمالی باشد. در این نگاه، هر چیزی که از نقص و محدودیت دور باشد، به مرتبه استجمال نزدیکتر است. بنابراین این مفهوم به اوج و نهایت کمال و زیبایی در یک حقیقت وجودی اشاره دارد و در واقع بیانگر وحدت همه زیباییها و جلوههای کمال در یک حقیقت بینهایت است، به گونهای که این اصطلاح به معنای رسیدن به مرتبهای از کمال است که در آن تمامی جلوههای زیبایی و کمال به صورت کامل، یکپارچه، هماهنگ و بدون هیچگونه نقص یا کاستی در یک وجود جمع و متجلی شدهاند.
استجمال
لغت نامه دهخدا
استجمال. [ اِ ت ِ ] ( ع مص ) جمل گردیدن. ( منتهی الارب ). اشتر گشتن. ( تاج المصادر بیهقی ): استجمل البعیر.
جمله سازی با استجمال
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 وقتى او نور مطلق شد، وجود بلاتعين شد، بايد جامع همه كمالات باشد؛ براى اين كه(با) فقد هر كمالى، تعين مى آمد. اگر چنانچه در مقام ذات ربوبيت يك نقطه نقص باشد، يك نقطه وجود نباشد، اين از اطلاق بيرون مى آيد، ناقص مى شود؛ ناقص شد،ممكن است نمى شود واجب باشد، واجب، كمال مطلق استجمال مطلق است.