بچشم

لغت نامه دهخدا

بچشم. [ ب ِ چ َ ] ( صوت ). روی چشم. برچشم. بالای چشم. کلمه ای که در جواب استعمال کنند یعنی با میل و رغبت اطاعت می کنم و چون به کسی گویند این کار را بکن در جواب می گوید بچشم یعنی اطاعت میکنم. ( ناظم الاطباء ). این کلمه را در وقت قبول کردن امری بر زبان رانند تعظیماً لامره. ( آنندراج ).سمعاً و طاعةً. بالطوع و الرغبة. برضا و رغبت. اطاعت بسر و چشم. با کمال میل. بندگی و اطاعت. از بن دندان. با کمال اطاعت. به طیب خاطر. بدیده منت. بالای چشم. روی چشم. از صمیم قلب. اطاعت میشود:
گفتم کیم دهان و لبت کامران کنند
گفتا بچشم، هرچه تو گوئی همان کنند.حافظ.و رجوع به چشم شود.

فرهنگ فارسی

روی چشم بر چشم.

جمله سازی با بچشم

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 زهی بزرگ عطائی که جود و بخشش تو بچشم هر کس زررا چو خاک خوار کند

💡 این روستا در انتهای کوهپایه ای قرار گرفته و کوهی در قسمت غربی آن بچشم می خورد که قلٌک نام دارد، ارتفاع این کوه از سطح زمین 80 متر است.

💡 در بخش ۱۶: علایم تکرار تاریخ مشروطه بچشم میخورد...متجددین علیرغم اختلافاتشان در بیرون راندن اسلام همدست شده اند....

💡 اگر راحت رسان مردمی، چون خواب آسایش بهر محفل که می آیی، بچشم خلق جا داری

💡 ز خاک درگه مردی بچشم دل بکش گردی پس آنگه در جهان بنگر که تا جان جهان بینی

💡 ایالات متحده است اغلب به عنوان «ظرف ذوب» کلاسیک قومیت‌ها شناخته می‌شود. تنش‌های «قومی» در آمریکا بیشتر در شکل نژادی بچشم می‌خورد.

سلیطه یعنی چه؟
سلیطه یعنی چه؟
گرایش یعنی چه؟
گرایش یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز