بد اندیشه

لغت نامه دهخدا

بداندیشه. [ ب َ اَ ش َ / ش ِ ] ( ص مرکب ) بداندیش. بدفکر. بدخیال. بدگمان. بدسگال. که اندیشه بد در سر پرورد. ج، بداندیشگان:
هنرپرور و راد وبخشنده گنج
از این تخمه هرگز نبد کس به رنج
نهادند بر دشمنان باژ و ساو
بداندیشگان بارکش همچو گاو.فردوسی.چنین روز، روزت فزون باد و بخت
بداندیشگان را نگون باد بخت.فردوسی.سپه را ز دشمن تن آسان کنیم
بداندیشگان را هراسان کنیم.فردوسی.که پور پشنگ آن بداندیشه مرد
کجا جای گیرد بروز نبرد.فردوسی.نگویم بداندیشه را نیز بد
کز آن گفته باشم بداندیش خود.نظامی.- بداندیشه گشتن؛ بدگمان و بداندیش شدن، بدخواه شدن. دشمن شدن:
چو دیدی که دارا جفاپیشه گشت
گناهی نه، با من بداندیشه گشت.نظامی.

جمله سازی با بد اندیشه

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 هرکه او نفس بد اندیشه خود را فرسود در ره عشق ملک سای فلک فرساییست

💡 بد انجام رفت و بد اندیشه کرد که با زیردستان جفا، پیشه کرد

💡 ما را به جهان خوش تر از این یک دم نیست کز نیک و بد اندیشه و از کس غم نیست

💡 در آن پیش بینی خرد پیشه کرد که لختی ز چشم بد اندیشه کرد

💡 بد اندیشه گیتی بناگه بدزدد ز بلبل خوشی و ز گل خوبروئی

💡 ای شمرها بد اندیشه تا کی ستمت پیشه خود برتو چه خواهد رفت از لطمه کیفرها

ارق ملی یعنی چه؟
ارق ملی یعنی چه؟
بیشه یعنی چه؟
بیشه یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز