باغ داری

لغت نامه دهخدا

باغ داری. ( حامص مرکب ) نگاهداری باغ. || خداوند و مالک باغ بودن. || محافظ و نگهبان باغ بودن. || تمشیت امور باغ کردن. باغبانی. || جمعآوری میوه و فروش حاصل باغ. اجاره داری حاصل باغ. و رجوع به باغدار شود.

فرهنگ عمید

شغل و عمل باغدار.

فرهنگ فارسی

نگاه داری باغ

جمله سازی با باغ داری

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 تو، ای فارغ، که عزم باغ داری سوی ما بگذر که در خون جگر چون لاله بینی داغداران را

💡 گوش سنگین می شود لوح مزار باغبان میوه تا در باغ داری کر نمی باید شدن

💡 اهالی روستای سیران بکار کشاورزی و باغ داری مشغول بوده اند.باغ های انگور آن یکی از بهترین باغ های منطقه خنداب بوده

💡 جمعیت روستا شامل چهل و نه خانوار ساکن و دوازده خانوار مهاجر (فصلی) می‌باشد که اغلب آن‌ها شغل‌هایی چون ریخته‌گری، کشاورزی، دام پروری، باغ داری و پرورش زنبور عسل را پیشه کرده‌اند.

💡 شغل اصلی مردم روستا کشاورزی به صورت کشت و باغ داری و دامداری می‌باشد.

💡 بیشترمردم روستا به شغل چوب فروشی، باغ داری سیب وهلوو انگور مشغول هستند.

گاییدن یعنی چه؟
گاییدن یعنی چه؟
روله یعنی چه؟
روله یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز