لغت نامه دهخدا
درحین. [ دَ ]( ق مرکب ) فی الحال. دردم. درحال. فوراً:
دشمن جاه ورا زهره و یارا نبود
کآنچه او گوید درساعت و درحین نکند.سوزنی.
درحین. [ دَ ]( ق مرکب ) فی الحال. دردم. درحال. فوراً:
دشمن جاه ورا زهره و یارا نبود
کآنچه او گوید درساعت و درحین نکند.سوزنی.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 بعد از آن در سال ۲۰۰۶ اسپیریت به سمت شیب شمالی تپههای مک کول هدایت شد تا در حین فصل زمستان مقدار کافی نور خورشید دریافت کند.
💡 تسیولکوفسکی در پیشرفت دانش نوپای مکانیک اجسامِ با جرم متغیر نقش داشت. وی نظریهای برای پرواز موشک با در نظر گرفتن تغییر جرم آن در حین حرکت ارائه کرد. برای هدایت و تغییر جهت موشک در خلأ، پیشرانهای گازی را پیشنهاد کرد و ضریب عملکرد واقعی موشک را به دست آورد.
💡 جان به قدم رفته در کتم عدم رفته با قد به خم رفته در حین به میان آید
💡 دوازده نفر از متهمان (از جمله بورمان، بهطور غیابی) به مرگ محکوم شده و سه نفر تبرئه شدند؛ فقط هفت نفر از متهمان به زندان محکوم شدند. آنها در حین اینکه متفقین بحث میکردند که در کجا و تحت چه شرایطی باید نگهداری شوند، در نورنبرگ در سلولها ماندند.
💡 یکی چشمه عجب بینی که نزدیکش چو بنشینی شوی همرنگ او در حین به لطف و ذوق و زیبایی
💡 از شه چو دید او مژدهای آورد در حین سجدهای تبریز را از وعدهای کارزد به این هر دو سرا