بهیم

لغت نامه دهخدا

بهیم. [ ب َ ] ( اِ ) صفه و بالاخانه. ( برهان ) ( آنندراج ) ( انجمن آرا ) ( ناظم الاطباء ). رجوع به بهو شود.
بهیم. [ ب َ ] ( ع ص، اِ ) سیاه و تاریک. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ). سیاه. ( از اقرب الموارد ) ( از متن اللغة ):
دیو دنیای جفاپیشه ترا سخره گرفت
چو بهایم چه دوی از پس این دیو بهیم.ناصرخسرو.|| خالص و بی آمیزش چیزی. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ) ( از اقرب الموارد ). || اسب یکرنگ که هیچ یک رنگ دیگر در آن مخالف رنگ وی نباشد. مذکر و مؤنث در وی یکسان است. ج، بُهم. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ) ( از اقرب الموارد ) ( از متن اللغة ). || میش سیاه. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ) ( از ذیل اقرب الموارد ) ( از متن اللغة ). || آواز بی ترجیع، یقال صوت بهیم. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء )( از اقرب الموارد ). || انگشت ابهام. ( از ذیل اقرب الموارد ) ( از متن اللغة ). || لیل بهیم؛ شبی که تا سحرگاهان در آن روشن نباشد. ( از اقرب الموارد ) ( از متن اللغة ).
بهیم. [ ب َ ] ( اِخ ) نام یکی از رایان هنداست. ( برهان ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ):
همیشه رای بهیم اندر آن مقیم بدی
نشسته ایمن و دل پرنشاط و ناز و بطر.فرخی.چو نهر واله که اندر دیار هند بهیم
بنهر واله همی کرد بر شهان مفخر.فرخی.حصار کندهه را از بهیم خالی کرد
بهیم را بجهان آن حصار بود مفر.فرخی.بدار ملک خود آورد تخت و تاج بهیم
ز سیم خام چو بتخانه پرنگار و صور.عنصری.

فرهنگ فارسی

نام یکی از رایان هند است.

دانشنامه عمومی

بهیم یا بهیما ( سانسکریت: भीम ) از شخصیت های اصلی رزمنامه هندی مهابهارت و دومین فرزند از فرزندان پنجگانه پاندو است. بهیم، به سبب نیرومندی و زورآوری، بر چهار برادرش و نیز بر فرزندان دهرتراشت چیرگی داشت. او با دو دیو هدیمبا و هدیمبی، که خواهر و برادر بودند، جنگید و پس از کشتن هدیمبا، با هدیمبی پیوند نمود و از وی صاحب پسری شد. او همچنین به تدبیر جدهشتر به پیوند دروپدی درآمد. وی، به همراه کرشن و ارجن، به ولایت مگده رفت و در نبردی تن به تن جراسنده پادشاه آن ولایت را شکست داد و به دو نیم کرد. بهیم در جنگ کرکهیت نیز دلاورانه جنگید و بسیاری از اولاد دهرتراشت را کشت.

جمله سازی با بهیم

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 خراب کردی و بیمرد خاندان بهیم مگر کنی پس از این قصد خانه قیصر

💡 یکی ستام مرصع به گوهر الوان علی جواد کالنجم صبح لیس بهیم

💡 ز انسان گریزم کدام انس ایمه که وحشی صفاتی، بهیمی طباعی

💡 خواب ز چشمم به سوی هند گریزد همچو بهیم از نهیب لشکر غزنین

💡 باز حیوان را چو استعداد نیست عذر او اندر بهیمی روشنیست

تازیانه یعنی چه؟
تازیانه یعنی چه؟
ارغوان یعنی چه؟
ارغوان یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز