لغت نامه دهخدا
بجمعه. [ ب ُ م َ ع ِ ] ( اِخ ) دهی از دهستان تبادکان مشهد متصل به شهر، سکنه آن 258 تن، آب از قنات،شغل اهالی زراعت. ( از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 9 ).
بجمعه. [ ب ُ م َ ع ِ ] ( اِخ ) دهی از دهستان تبادکان مشهد متصل به شهر، سکنه آن 258 تن، آب از قنات،شغل اهالی زراعت. ( از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 9 ).
ده از دهستان تبادکان مشهد متصل به شهر.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 کسی آورد بسیاری شفاعت که تا آمد بجمعه در جماعت
💡 که روزی اینسان یعنی بجمعه فصل بهار که از ربیع نخستین گذشته پنج و سه چهار
💡 840 - عن ابى عبدالله عليه السلامقال: قال رسول الله صلى الله عليه و آله: من تابقبل موته بسنه قبل الله توبته ثم قال: ان السنه لكثير من تابقبل موته بشهر قبل الله توبته ثم قال: ان الشهر لكثير ثمقال: من تاب قبل موته بجمعه قبل الله توبته ثمقال: و ان الجمعه لكثير من تاب قبل موته بيومقبل الله توبته ثم قال: ان يوما لكثير من تابقبل ان يعاين قبل الله توبته.
💡 نقلست که یکی از بزرگان گفت: خواستم که شبلی را بیازمایم دستی جامه از حرام به خانهٔ او بردم که این را فردا چون بجمعه روی درپوشی چون به خانه بازآمد گفت: این چه تاریکیست در خانه گفتند اینچنین است گفت: آن جامه را بیرون اندازید که ما را نشاید.