لغت نامه دهخدا
زواجر. [ زَ ج ِ ] ( ع ص، اِ ) ج ِ زاجر. ( دهار ). بازدارندگان و موانع. ( غیاث ) ( آنندراج ). ممانعات و منهیات و چیزهایی که نهی کرده شده و موانع. ( ناظم الاطباء ):... ملک کرمان به تصرف گرفت و کار او نفاذ یافت و اوامر و زواجر او به امضاء پیوست. ( ترجمه تاریخ یمینی چ 1 تهران ص 316 ). و به زواجر نصیحت از ممالک فضیحت خلاص نمی جست. ( جهانگشای جوینی ).
- زواجر شرعی؛ منهیات شرعی و هر چیزی که شریعت آنرا نهی کرده باشد. و غیرمشروع. ( ناظم الاطباء ).
زواجر. [ زَ ج ِ ] ( اِخ ) دهی از دهستان سجاس رود است که در بخش دقیدار شهرستان زنجان واقع است و 532 تن سکنه دارد. ( از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 2 ).