دور افتادن

لغت نامه دهخدا

دور افتادن. [ اُ دَ ] ( مص مرکب ) فاصله گزیدن. جدا شدن. || جداماندن. دور ماندن. ( یادداشت مؤلف ). فاصله پیدا کردن:
که مرد دلیر است و بادستگاه
مبادا که دور افتی از تاج و گاه.فردوسی.به هرچ از دوست دورافتی چه زشت آن نقش و چه زیبا.سنایی.بسی در قفای هزیمت مران
نباید که دور افتی از یاوران.سعدی.به چشم نیک نگه کرده ام ترا همه عمر
چرا چو چشمم افتاده ام ز روی تو دور.سعدی.- دور افتادن از مقصود یا مطلب؛ بحث اصلی را کنار گذاشتن و به حاشیه پرداختن. خارج از موضوع بحث کردن. کنایه از بیراهه رفتن و گمراه شدن است در بحث و یا امری و درک نکردن حقیقت آن. ( از یادداشت مؤلف ). از اصل به فرع کشانیده شدن.

فرهنگ فارسی

فاصله گزیدن. جدا شدن.

جمله سازی با دور افتادن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 البته انكار نمى توان كرد انسانهائى هستند كه مى كوشند و خود را در گروهاول جاى مى دهند، اما بعدا بر اثر دور افتادن از مربيان الهى و يا قرار گرفتن درمحيطهاى آلوده و يا به علل ديگر به گروه دوم سقوط مى كنند.

💡 خلاصه اين ناسپاسى بزرگ كه معلول دور افتادن از تعليمات سازنده پيامبران خداست، سبب شده كه جامعه را به سوى نابودى كشانده و همه را گرفتار جنگهاى مخرب منطقهاى و جهانى كرده و اين همه نا امنى ها و ظلمها و فسادها و استعمارها و استثمارها را ايجادنموده كه سرانجام دامان بنيانگذارانش را نيز مى گيرد)).(263)

توانگر یعنی چه؟
توانگر یعنی چه؟
حاشیه یعنی چه؟
حاشیه یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز