تیر زدن

لغت نامه دهخدا

تیر زدن. [ زَ دَ ] ( مص مرکب ) تیر انداختن. به تیر زخم زدن کسی را. با تیر خسته کردن کسی یا شکاری را. مجروح کردن:
سروبالای کمان ابرو اگر تیر زند
عاشق آن است که بر دیده نهد پیکان را.سعدی.تا تیر هلاکم بزنی بر دل مجروح
یا جان بدهم یا بدهی تیر امانم.سعدی.آن را که تو دوست بیش داری
کس تیر جفا زدن نیارد.سعدی. || حباب بالا دادن مایعی جوشان. حبابها که از ته دیگ تفته بر روی آب آید. ( از یادداشتهای مرحوم دهخدا ):
چون به خم اندر ز زخم او بخروشد
تیر زند بی کمان و سخت بکوشد.منوچهری ( از یادداشت ایضاً ).به هر دو معنی رجوع به تیر انداختن شود.

فرهنگ فارسی

تیر انداختن به تیر زخم زدن کسی را

جمله سازی با تیر زدن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 خیال تیر زدن گر به ترک چشم تو نیست برای چیست کشیده کمان ابرو را

💡 ای خردم شکار تو تیر زدن شعار تو شست دلم به دست کن جان مرا نشانه کن

💡 غمزه در تیر زدن بود که مژگان دریافت قسمت این بود که مقتول دو قاتل باشم

سرگردان یعنی چه؟
سرگردان یعنی چه؟
پری خوان یعنی چه؟
پری خوان یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز