تب لازم

مترادف‌ها

تب مورد نیاز

لغت نامه دهخدا

تب لازم. [ ت َ ب ِ زِ ] ( ترکیب وصفی، اِ مرکب ) حمای لازم. تب بندی. تب دائم. تب یک بندی. || گاه از آن سل اراده کنند. رجوع به تب و حمی و دیگر ترکیب های این دو شود.

فرهنگ فارسی

حمای لازم تب بندی تب دائم تب یک بندی.

جمله سازی با تب لازم

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 نفس علیل پیران تب لازم آورد، هان تو چه لازم این جوانی به تبی تباه داری

💡 زنم برای من، از بس که غصه خورد همی پس از سه مَه تب لازم گرفت و مُرد همی

💡 حسامت از تب لازم چو گشت لاغر و زرد پی علاج خو‌د از چهره ناردان افکند