بسیاران

مترادف‌ها

بسیار، کثیر، فراوان

متضادها

اندک، کم

لغت نامه دهخدا

بسیاران. [ ب ِ ] ( ص، اِ ) جماعت. مردم. ( آنندراج ). جماعت مردمان و مردمان انبوه. ( ناظم الاطباء ). کسان بسیار:
دارم آن سر که سری در قدمت اندازم
وین خیالیست که اندر سر بسیاران است.سلمان ( از آنندراج ).بهر آنکه بسیاران خواسته اند که بنویسند داستانها که بدان خبیر بودیم. ( دیاتسارون ص 6 ). و بسیاران در زایدن شادناک شوند. ( ایضاً ص 8 ). و بسیاران از بنی اسرائیل پیش خدای خود بازگرداند. ( ایضاً ص 8 ).

فرهنگ فارسی

( اسم بجای صفت ) جمع بسیار ( برای کثرت ) جماعت مردمان مردمان انبوه.

جمله سازی با بسیاران

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 مجوی، ای اوحدی، بی‌غم وصال او، که پیش از ما درین سودا به کوی او فرو رفتند بسیاران

💡 دارم آن سرکه سر اندر قدمت، اندازم وین، خیالی است که اندر سر بسیاران است

💡 همچو زر شد کار بسیاران ز لعل او ولی اوحدی را ناله از سودای او چون زیر شد

💡 من باقبالی برین در دارم آبی ورنه داشت خاک این درگاه را دولت ز بسیاران دریغ

💡 بهر آن زلف که بر پای دلم زنجیرست نه منم شیفته سر بلکه چو من بسیاران

💡 از دهانت طمع لطف کمی دارم و این آرزوئی است که در خاطر بسیاران است

💡 بسیاران از دانش‌آموزان پس از شنیدن خبر قبولی در آزمون سراسری بسیار خوشحال شدند و جشن‌های بزرگی در تمام مدارس شهر برگزار کردند.

💡 بسیاران از ساکنان این منطقه، فعالیت‌های روزمره خود را با رعایت دقیق قوانین زیست‌محیطی و حفظ پاکی طبیعت در شرایط سخت اقلیمی انجام می‌دهند.

💡 بسیاران از کارشناسان معتقدند که تکنولوژی‌های جدید هوش مصنوعی می‌توانند در آینده‌ای نزدیک، بسیاری از مشاغل سنتی را به طور کلی در جهان تغییر دهند.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران