بریدی

لغت نامه دهخدا

بریدی. [ ب َ ] ( ص نسبی ) منسوب به برید، به معنی چاپار.( از الانساب سمعانی ). رجوع به برید شود. || ( حامص ) شغل برید. صاحب بریدی. مقامی معادل ریاست پست امروز: بریدی سیستان که در روزگار پیشین به اسم حسنک بود شغلی بزرگ با نام به طاهر دبیر دادند. ( تاریخ بیهقی ). اختیار او را کردند خلعتی بسزا یافت [ خواجه بونصر ] و امروز که این تصنیف می کنم با این شغل است و بریدی بر این مضموم. ( تاریخ بیهقی ).
بریدی. [ ب َ ] ( ص نسبی ) منسوب به سکةالبریدخوارزم. ( ناظم الاطباء ). و رجوع به سکةالبرید شود.
بریدی.[ ب ُ رَ ] ( ص نسبی ) منسوب به بریدةبن حصیب اسلمی، از صحابه. ( از الانساب سمعانی ). و رجوع به بریة شود.

فرهنگ فارسی

( صفت ) ۱- منسوب به برید پیکی قاصدی. ۲- منسوب به ( سکه البرید ) خوارزم از مردم سکه البرید.
منسوب به سکه البرید خوارزم.

جمله سازی با بریدی

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 بین سال‌های ۱۹۸۷ و ۱۹۹۵، آنها مسئول نوشتن یا فیلمنامه‌نویسی شش فیلم بودند، از جمله سر مخروطی‌ها , جهان وین جهان وین ۲، تامی کوچولو و فیلم بریدی بانچ.

💡 ره بریدی و تو را توفیق یزدان راهبر جنگ جستی و تو را اقبال سلطان دستیار

💡 چون بریدی طمع از خلق ز خود دست بدار زآنکه زاد ره حق آن و حق راه اینست

💡 ز من بریدی اگر مهر بی‌سبب دانم که این نه کار تو این کار، کار گردون است

💡 طی سال‌های ۱۹۹۰ تا ۲۰۰۴، بریدی ویراستار پیوسته مجله مکانیک سیالات بود. از سال ۲۰۰۵ تا ۲۰۱۲ نیز ویراستاری مجله رئولوژی را بر عهده داشت.

💡 بریدی سر ای دشمن تیره رای زشاه جوانان مینو سرای

رایزنی یعنی چه؟
رایزنی یعنی چه؟
چوزه خون یعنی چه؟
چوزه خون یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز