لغت نامه دهخدا
بدود. [ ب ُ ] ( ع اِ ) ج ِ بُدّ. بتها. ( یادداشت مؤلف ): زر از قدود بدود و اجسام اصنام و ابدان اوثان فرومیریختند و بر درها و دیوارها می بستند. ( ترجمه تاریخ یمینی چ سنگی ص 421 ).
بدود. [ ب ُ ] ( ع اِ ) ج ِ بُدّ. بتها. ( یادداشت مؤلف ): زر از قدود بدود و اجسام اصنام و ابدان اوثان فرومیریختند و بر درها و دیوارها می بستند. ( ترجمه تاریخ یمینی چ سنگی ص 421 ).
بتها زر از قدود بدود و اجسام اصنام و ابدان اوثان فرو میریختند و بر درها و دیوار ها می بستند.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 چون خط سبز تو بر آفتاب بنویسند بدود دل سبق مشک ناب بنویسند
💡 هوز اگر بفشارند خاک مشهد سفينه از شط خون تا به کربلا بدود
💡 ز بیم خشگ بماند اگر دود صد بار شکایت از ته دل تا سر زبان بدود
💡 از سر کوی تو هرگه که کنم عزم رحیل خون چشمم بدود گرم و بگیرد سر راه
💡 سمند ناز چو رانی گذر به محتشم آر که در رکاب به این پای ناروان بدود
💡 گفتم آخر چند ازین گرمی برو سردی مکن می فروزی آتش و خود کور می گردی بدود