لغت نامه دهخدا
کرانه جستن. [ ک َ ن َ / ن ِ ج ُ ت َ ] ( مص مرکب ) کرانه گرفتن. کرانه کردن. دوری جستن:
خبر نداری کز بس کرانه جویی و کبر
میان جانم بیرحم وار بگسستی.خاقانی.رجوع به کرانه گرفتن و کرانه کردن شود.
کرانه جستن. [ ک َ ن َ / ن ِ ج ُ ت َ ] ( مص مرکب ) کرانه گرفتن. کرانه کردن. دوری جستن:
خبر نداری کز بس کرانه جویی و کبر
میان جانم بیرحم وار بگسستی.خاقانی.رجوع به کرانه گرفتن و کرانه کردن شود.
کرانه گرفتن. کرانه کردن
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 رسمی است عاشقان را؛ هنگام نامرادی از دل کرانه جستن، جان در میان نهادن