شمر دل
لغت نامه دهخدا
شمردل. [ ش َ م َ دَ ] ( ع ص ) جوان سبک و شتاب رو از شتر و جز آن. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ) ( از اقرب الموارد ). چست. شتر نیکو و تیزرو. ( دهار ). چست. نیک رفتار. ( مقدمه لغت میر سیدشریف جرجانی ص 3 ). || نیکوخلقت. خوب سیرت. ( از اقرب الموارد ) ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ). || اشتری نیکوخلق و دراز. ( مهذب الاسماء ). شمردلة. || مرد جوان باقوت. ( دهار ). جوان قوی از هرچه باشد. ( مقدمه لغت میرسیدشریف جرجانی ص 3 ). || دراز. ( از اقرب الموارد ). شمردلی.
شمردل. [ ش َ م َ دَ ] ( اِخ ) ابن شریک بن عبدالملک، شاعر هجاء عرب متوفا در حدود سال 80 هَ. ق. وی از بنی ثعلبةبن یربوع از تمیم بود و قصیده و رجز را نیکو می گفت. ( فرهنگ فارسی معین ).
شمردل. [ ش َ م َ دَ ] ( اِخ ) ابن عبداﷲبن رؤبةبن سلمه لیثی، از شاعران عرب در دوره اموی متوفای حدود سال 107 هَ. ق. و معاصر جریر و فرزدق و ساکن خراسان بود و مرثیه نیکو می سرود. ( فرهنگ فارسی معین ).
فرهنگ فارسی
چست و شتر تیز رو نیک رو
جمله سازی با شمر دل
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 چون كاروان اسيران به دروازه هاى دمشق نزديك شد، ام كلثوم خود را به شمر رسانيد و گفت:
💡 لبتشنه جان سپردی و در زیر تیغ شمر سوی فرات بود به حسرت نظارهات
💡 ورود ام كلثوم عليه السلام به دروازه شام و توصيه او به شمر لعين
💡 شمر بن ذى الجوشن نيز در كشتن امام حسين (ع ) همين عقيده را داشته است. ذهبى مى گويد:
💡 دل تو تاب ندارد که سوی شمر شریر کنی نظر که کشد بر گلوی من شمشیر
💡 شمر لعین چو خنجر کین از کمر کشید جبریل مضطرب زجگر نعره بر کشید