لغت نامه دهخدا
شمردلی. [ ش َ م َ دَ لی ی ] ( ع ص ) دراز. ( از اقرب الموارد ). شمردل. رجوع به شمردل شود.
شمردلی. [ ش َ م َ دَ لی ی ] ( ع ص ) دراز. ( از اقرب الموارد ). شمردل. رجوع به شمردل شود.
دراز
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 دم غنیمت شمر این دم که لبت بر لب اوست عیش این دم ز چه رو بر دم دیگر فکنیم
💡 شمر مبادرت نمود! و اسب بر بدن مطهر امام تاخت ! (697) و ده نفر ديگر از سپاه كوفهاجابت كردند كه نامهاى آنها عبارت است از:
💡 نی نی به عینِ صدق نزاری خطا مبین خالی شمر ز جور و جفا ماجرایِ دوست
💡 زین سبب چون طلق حل کرده است آب اندر شمر تا ازو در کیمیا صنعت نماید مهرگان
💡 جناح چپ سپاه کوفه به رهبری شمر حمله کرد و محاصرهای بینتیجه انجام داد و فرمانده سواران سپاه، از ابن سعد خواست که پیادهنظام و کمانداران را به کمک وی بفرستد.
💡 درست عصر روز نهم است. ابن سعد براى اينكه ديگر كم نياورده باشد از شمر، و براىاينكه شهادت بدهند پيش ابى زيار كه دستور شما را خيلى خوب اجرا كرد فورا بهلشكر دستور داد كه حركت و سپس حمله كنند.