دیده ور گشتن

لغت نامه دهخدا

دیده ور گشتن. [ دی دَ / دِ وَ گ َ ت َ ] ( مص مرکب ) دیده ورگردیدن. مطلع و بینا گشتن. دیده ور شدن:
دل از سفر ز بد و نیک با خبر گردد
بقدر آبله هرپای دیده ور گردد.صائب.سالها چون فلک بسر گشتم
تا فلک وار دیده ور گشتم.اوحدی مراغه ای.|| کنایه از رسیدن به چیزها باشد چنانکه هست. ( برهان ) ( انجمن آرا ) ( آنندراج ). || نظر انداختن چنانکه باید. ( برهان ). نظر انداختن بچیزها. ( انجمن آرا ) ( آنندراج ).

فرهنگ فارسی

دیده ور گردیدن.

جمله سازی با دیده ور گشتن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 چو دوست دست دهد، چیست در گهر زر و سیم به چشم دیده وران خاک تیره سنگ سیاه

💡 شود ز هاله کمربسته حسن ماه تمام ز طوق فاختگان سرو دیده ور گردد

💡 صد هزاران دیده بگشاید سپهر دیده ور می نه بیند جز بچشم احولش هرگز همال

💡 گوهر آبله در راه طلب ریخته است قدمی پیش نه، از دیده وران کن خود را

💡 این که در جستن عیب دگران صد چشمم به عیوب خود اگر دیده ور افتم چه شود؟

بحرود یعنی چه؟
بحرود یعنی چه؟
تکه یعنی چه؟
تکه یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز