درشت گو

لغت نامه دهخدا

درشت گو. [ دُ رُ ] ( نف مرکب ) درشت گوی. درشت گوینده. خشن. که سخن نه بملایمت گوید. گستاخ. و رجوع به درشت گوی شود.

فرهنگ عمید

ناسزاگو.

فرهنگ فارسی

درشت گوی درشت گوینده خشن که سخن نه بملایمت گوید گستاخ

جمله سازی با درشت گو

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 به ظالم دفع ظالم میکند دوران که گر چوبی درشت افتاد می سازد درشتیهای سوهانش

💡 به هنگام انتخابات ریاست جمهوری دورهٔ هشتم به سال ۱۳۸۰، اما، پژواک فریادهای خاتمی از دهان نامزدهای ریز و درشت مخالف او به گوش می‌رسید تا نشان از اثرگذاری درازمدت منش و روش خاتمی باشد.

💡 خاک‌های رسوبی از انواع خاک‌های موجود در ایران می‌باشند که مواد تشکیل دهندهٔ این نوع از خاک‌ها، ته نشست رودخانه‌ای است. انواع خاک‌های رسوبی عبارتند از خاک‌های رسوبی بافت ریز و خاک‌های رسوبی بافت درشت.

💡 فیّاض از درشتی ایّام شکوه چند آخر غنیمت است که هموار گشته‌ای

💡 همچنین این سلول ها خاصیت تبدیل شدن به سلول‌های دندریتیک را نیز دارند ولی در فرایند التهاب فقط به درشت خوار تبدیل می شوند.

💡 غیریت از نتایج طبع درشت توست اجزای آب شو، ز دل یکدگر برآ

تنتهوا یعنی چه؟
تنتهوا یعنی چه؟
هورنی یعنی چه؟
هورنی یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز