لغت نامه دهخدا
( آب ورز ) آب ورز. [ وَ ]( نف مرکب ) آب باز. شناگر. سباح. || ملاح.
( آب ورز ) آب ورز. [ وَ ]( نف مرکب ) آب باز. شناگر. سباح. || ملاح.
( آب ورز ) (وَ ) (ص فا. ) ۱ - شناگر. ۲ - غواص. ۳ - ملاح.
( آب ورز ) ( اسم ) ۱ - آب باز شناگر. ۲ - غواص. ۳ - ملاح.
آب باز شناگر
آب باز، شناگر، غواص، آب ورزی: آب بازی، شناگری، غواصی
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 مردى به نام اسد بن عبدالله المرى، از جا برخاست و گفت: اى امير، خداوند تبارك وتعالى مى فرمايد: و لاتر وازره ورز اخرى ؛ كسى بار ديگرى را به دوشنخواهد كشيد.
💡 قسم جانم در ازل چون عشق جانان بوده است عشق ورزی زاهدا مارا ضرور افتاده است
💡 در سال ۱۳۹۶ یک مجموعه تلویزیونی با نام ستارخان به نویسندگی و کارگردانی محمدرضا ورزی در ۱۰ قسمت ۵۰ دقیقهای ساخته و از شبکه یک پخش شد. این مجموعه سالهای پایانی زندگی ستارخان را واگویه میکند.
💡 در ره حق ثبات ورز تا برسی به دوست فیض عذر فتور خواستن کسی به ثبات میرسد
💡 گه برین بی هنر هنر ورزی گه بر آن بی گهر درافشانی