لغت نامه دهخدا
بی گهر. [ گ ُ هََ ] ( ص مرکب ) مخفف بی گوهر. بی اصل. نانجیب:
بدو گفت کاین نزد بهرام بر
بگو ای سبک مایه بی گهر...فردوسی.و رجوع به گهر و گوهر شود.
بی گهر. [ گ ُ هََ ] ( ص مرکب ) مخفف بی گوهر. بی اصل. نانجیب:
بدو گفت کاین نزد بهرام بر
بگو ای سبک مایه بی گهر...فردوسی.و رجوع به گهر و گوهر شود.
مخفف بی گوهر. بی اصل. نانجیب.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 ز مغز نیست سخنهای پوچ ما خالی حباب قلزم ما بی گهر نمی باشد
💡 صائب نظر از دیده بی اشک فرو بست آخر صدف بی گهری را چه کند کس ؟
💡 آغوش بحر بی گهر شاهوار نیست دل چون دو نیم شد صدف آن یگانه است
💡 کاسه دریوزه گردد چون صدف شد بی گهر ریزش دندان فزاید حرص روزی خواره را
💡 غواص از یگانگی بحر غافل است ورنه حباب بی گهر شاهوار نیست
💡 قطره محال است بی گهر دل جمعت سست مگیر آن گره که تنگ توان زد