فریفتار
مترادفها
فریبکار، حیلهگر، مکار، گولزن
متضادها
فریبخورده، راستگو
لغت نامه دهخدا
فریفتار. [ ف ِ / ف َ ] ( نف )فریبنده. ( فرهنگ فارسی معین ). فریب دهنده. ( یادداشت مؤلف ). فریفتکار. رجوع به فریفتن و فریفتگار شود.
فرهنگ معین
(فِ یا فَ ) (ص فا. ) فریبنده.
فرهنگ عمید
= فریفتکار
فرهنگ فارسی
فریبنده، گول زننده، مکار، حیله بازفریفتاری:فریبندگی
( صفت ) فریبنده.
ویکی واژه
فریبنده.
جمله سازی با فریفتار
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 فریفتار برپایه اسطورههای مزدیسنا دیوی است که مردمان را فریب دهد.
💡 «... در میان آنان دشمنانی هستند که فریفتار و گمراه کننده هستند که به جای دانایی، دانش دروغین و شبیه (=مانا) را و به نام باور گمراهی را که همانند راه (راست) است....»[ی ۱]