دست اوردن

لغت نامه دهخدا

( دست آوردن ) دست آوردن. [ دَ وَ دَ ] ( مص مرکب ) بدست آوردن. بحاصل کردن. ( یادداشت مرحوم دهخدا ).
- باز دست آوردن؛ ازنو در تصرف گرفتن. دیگر باره متصرف شدن: ولایتهایی که در عهد پدرش قباد ازدست رفته بود... باز دست آورد. ( فارسنامه ابن البلخی ص 94 ).
- دست بر چیزی آوردن؛ هجوم بردن و چیرگی خواستن بر چیزی:
از آن ابر عاصی چنان ریزم آب
که نارد دگر دست بر آفتاب.نظامی ( از آنندراج ).- || کنایه از غالب وتوانا بودن بر چیزی. ( از آنندراج ). دست داشتن. دست یافتن. دست کردن. دست رسیدن.
- دست آوردن سوی کسی؛ بدو دست دراز کردن. با او همدم و همخوابه شدن:
بسی سوگند خورد و عهدها بست
که بی کاوین نیارد سوی او دست.نظامی. || در بیت ذیل به معنی دست نمودن و یا معنی لغوی هر دو تواند بود. ( امثال و حکم ):
پیکان تیر غمزه تو بر دل من است
گر نیست باورت ز من اکنون بیار دست.کمال اسماعیل.

فرهنگ فارسی

( دست آوردن ) ( مصدر ) ۱ - پیدا کردن. ۲ - یافتن تحصیل کردن.
بدست آوردن بحاصل کردن یا کنایه از غالب و توانا بودن بر چیزی.

جمله سازی با دست اوردن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 او با به دست اوردن ۵ جایزه ریکاردو زامورا در کنار انتونی رامالتس و یان اوبلاک رکورددار است.

مریم یعنی چه؟
مریم یعنی چه؟
حلما یعنی چه؟
حلما یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز