تسفیر
مترادفها
گوگردی کردن
لغت نامه دهخدا
تسفیر. [ ت َ] ( ع مص ) به سفر فرستادن کسی را. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ) ( از اقرب الموارد ) ( از متن اللغة ) ( از المنجد ). || میان مغرب و عشا چرانیدن شتران را. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ). میان دو عشا و سفیدی صبح چرانیدن شتران را. ( از متن اللغة ) ( از اقرب الموارد ). || برافروختن و شعله ناک گردانیدن آتش را. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ) ( از متن اللغة ) ( از اقرب الموارد ) ( از المنجد ). || سفار بر پشت بینی شتر نهادن. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ). سفار بر پشت بینی شتر نهادن و مهار کردن در بینی شتر. ( از متن اللغة ). سفار در بینی شتر کردن. ( از اقرب الموارد ) ( از المنجد ). || نزدیک شدن آفتاب به غروب و آن محرف تشفیر است. ( از متن اللغة ). رجوع به تشفیر شود.
جمله سازی با تسفیر
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 واژهٔ تفسیر از ریشهٔ سامی پشر/فسر است که در کهنترین کاربردهای خود، بهمعنای «گداختن»، و در کاربرد پسین، به معنای «گزاردن (خواب)» و «تعبیر کردن» گفته شدهاست. این کاربردها را افزون بر عربی میتوان در زبانهای باستانی اکدی و آشوری، در عبری و در اشکال مختلف زبان آرامی از آرامی کتاب مقدس، سُریانی و مندایی بازیافت. در فرایند انتقال از معنای «گداختن» به «گزاردن»، استعارهای رخ داده که مبنای آن همسانگیری گداختن سنگ معدن برای دستیابی به فلز ناب با گداختن سخن برای دستیابی به معنای نهفتهٔ آن است. بازگرداندن تفسیر به معنای تسفیر و «روشن کردن» که در برخی منابع آمدهاست مؤیدی ندارد. این واژه در آیهای از قرآن آمده که در آن گفته شدهاست: «آنچه خداوند به پیامبر خود میدهد، «احسن تفسیرا» است». راغب اصفهانی که به معنای ریشهای واژه توجه داشته، مادهٔ «فسر» را به معنای «اظهار معنای معقول» گرفتهاست.