مشرقان

لغت نامه دهخدا

مشرقان. [ م َ رِ ] ( ع اِ ) مشرقان و مشرقین به صیغه تثنیه،مشرق تابستانی و مشرق زمستانی. قوله تعالی «: رب المشرقین و رب المغربین » و مشرق و مغرب. قوله تعالی: «یا لیت بینی و بینک بعد المشرقین ». ( ناظم الاطباء ) ( از محیط المحیط ). و رجوع به مشرقین شود.

جمله سازی با مشرقان

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 عضو ديوان اشراف را مشرف، مى خواندند و رييس اين ديوان با يارى تعداد زيادى از مشرقين، بر كارها دخالت مى كردند. اين ديوان به وسايل گوناگون، اطلاعات محرمانه را كسب مى كرد و غلامان و كسانى را كه مورد نظر بودند، با پول و هدايا مى خريد و اطلاعات لازم را از آنان كسب مى كرد. (173) آنان براى كسب اطلاع از ممالك ديگر جاسوسانى داشتند و گزارش هايى را كه از مشرقان داخلى و خارجى مستقيما به رييس ديوان اشراف مى رسيد، به وسيله او از نظر سلطان مى گذشت.