لغت نامه دهخدا
عربده کشیدن. [ ع َ ب َ دَ / دِ ک َ / ک ِ دَ ] ( مص مرکب ) بدمستی کردن. داد و بیداد کردن. داد و بیداد راه انداختن. بانگ داشتن از خشم یا بدخویی یا مستی.
عربده کشیدن. [ ع َ ب َ دَ / دِ ک َ / ک ِ دَ ] ( مص مرکب ) بدمستی کردن. داد و بیداد کردن. داد و بیداد راه انداختن. بانگ داشتن از خشم یا بدخویی یا مستی.
بدمستی کردن داد و بیداد کردن
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 وی در ۶ مهر ۱۳۹۳ در تذکری در جلسه علنی مجلس نسبت به عدم محکومیت مواضع نخستوزیر انگلیس توسط محمدحسن ابوترابیفرد اعتراض کرد و در ادامه پس از این که ابوترابی به او گفت مجلس جای عربده کشیدن نیست، جلسه مجلس را به نشانه اعتراض ترک کرد و با فریادهای خود گفت: من در جایی که به من بگویند عربده کش نمیمانم.