بانگ داشتن
مترادفها
صدا داشتن
لغت نامه دهخدا
بانگ داشتن. [ ت َ ] ( مص مرکب ) آواکردن. فریاد داشتن. فریاد کردن. صباح. حیاط. جلب. ( منتهی الارب ):
چو دوزخ که سیرش کنند از وعید
دگر بانگ دارد که هل من مزید.سعدی ( بوستان ).محمول پیش آهنگ را از من بگو ای ساربان
تو خواب میکن بر شتر تا بانگ می دارد جرس.سعدی ( طیبات ).
فرهنگ فارسی
فریاد کردن
جمله سازی با بانگ داشتن
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 و چون معلم وی را بزند، بگوید تا فریاد و جزع نکند بسیار و شفیع نه انگیزاند و صبر کند و گوید کار مردان این باشد و بانگ داشتن کار زنان و پرستاران باشد.