بانگ خاستن

لغت نامه دهخدا

بانگ خاستن. [ ت َ ] ( مص مرکب ) بانگ بخاستن. فریاد بلند شدن. بانگ برشدن. آوا برخاستن:
بلبل بستانسرا صبح نشان میدهد
وز در ایوان بخاست بانگ خروسان بام.سعدی ( طیبات ).

فرهنگ فارسی

بانگ برشدن آوا برخاستن

جمله سازی با بانگ خاستن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 فرو‌ماند دستم ز می خواستن گران گشت پایم ز بر خاستن

💡 ز خوبی زبان خاستن بودنی است ولی در بدی هیچگه سود نیست

💡 چو آن گور وحشی در آن دستبرد از افتادن و خاستن گشت خرد

💡 ز زود خفتن و از دیر خاستن هرگز نه ملک یابد مرد و نه بر ملوک ظفر

💡 بنشین که ز خاستن نخیزد چیزی ور ننشینی به زور بنشانندت

💡 گفتمش: بنشین و بنشان فتنه را خاست واندر خاستن صد فتنه خاست

تیفوسی یعنی چه؟
تیفوسی یعنی چه؟
ملحوظ یعنی چه؟
ملحوظ یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز