لغت نامه دهخدا
ستاره تاب. [ س ِ رَ ] ( اِخ ) نام حکیم منجمی بوده معاصر و شاگرد جمشید و در علم نجوم، اخترشماری و اخترشناسی مهارت داشته. با تن شناس حکیم که طبیب طبیعی بود مباحثات دارد و در رسالات فرزانگان باستان اندر است. ( انجمن آرا ) ( آنندراج ).
ستاره تاب. [ س ِ رَ ] ( اِخ ) نام حکیم منجمی بوده معاصر و شاگرد جمشید و در علم نجوم، اخترشماری و اخترشناسی مهارت داشته. با تن شناس حکیم که طبیب طبیعی بود مباحثات دارد و در رسالات فرزانگان باستان اندر است. ( انجمن آرا ) ( آنندراج ).
نام حکیم منجمی بوده معاصر و شاگرد جمشید و درعلم نجوم اختر شماری و اختر شناسی مهارت داشته با تن شناس حکیم که طبیب طبیعی بود
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 باز امشب ای ستاره تابان نیامدی باز ای سپیده شب هجران نیامدی
💡 ابوبصير مى گويد: نگاه كردم ديدم اكثر مردم از ميمون ها و خوكها هستند و مؤ من در ميانآنها، همچون ستاره تابان در شب تاريك مى درخشد. عرض كرد: راست گفتى اى مولاى من !چقدر حاجى كم و ناله و فرياد بسيار است. پس دوباره آن حضرت دعايى خواند و دستبه چشمان ابوبصير كشيد به حالت اول درآمد و نابينا شد. از علت نابينايى خودسئوال كرد. حضرت فرمود: خدا به تو ستم نكرده و اينطور درباره تو پسنديده است.(382)
💡 سرشکم از مژه برگردد از مشاهدة تو ستاره تاب تماشای آفتاب ندارد
💡 آوردهاند که در مرغزاری که نسیم آن بوی بهشت را معطر کرده بود و برعکس آن روی فلک را منور گردانیده، از هر شاخی هزار ستاره تابان و در هر ستاره هزار سپهر حیران