زنتو

لغت نامه دهخدا

زنتو. [ زَ ] ( اِ ) عشیره. ( تاریخ ایران باستان ج 3 ص 2647 ). طایفه. ( ایران در زمان ساسانیان چ امیر مکری ص 29 ).
زنتو. [ زَ ] ( ع اِ ) زَنتور. سنتور. ( ناظم الاطباء ).

جمله سازی با زنتو

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 ج: زنتو zanto به معناى مجموعه اى اتحاديه هاى قبايل مى باشد و در راس ‍ هر يك زنتوپت يا زنتومه قرار داشت.

💡 دنگهو - دهيو. اين واژه در اوستا به معنى كشور به معناى كلى و نامشخص و در گاته ها مجموعه اى است بزرگتر از زنتو، بهرحال مى توان حدس زد كه دنگهو شبيه كشورهاى كوچكى بوده است كه به موجب منابع آشورى در سرزمين ماد وجود داشته اند. در راس هر دنگهو يك دنگهوپتى قرار داشت - شاهگان مادى، اين شاهگان ها، سلاطين مستبد به مقياس كوچك تر بوده اند زيرا در اين زمان هنوز مقتضيات ايجاد يك قدرت استبدادى موجود نبود. (34)

چوزه خون یعنی چه؟
چوزه خون یعنی چه؟
با دقت یعنی چه؟
با دقت یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز