لغت نامه دهخدا
رنگ بسته. [ رَ ب َ ت َ / ت ِ ] ( ن مف مرکب ) رنگ ثابت. ثابت رنگ. آنچه دارای رنگ پایدار باشد. رنگ نرو:
سپید است دستار لیکن مذهب
سیاه است جبه ولی رنگ بسته.خاقانی.و رجوع به رنگ بست و رنگ بست کردن شود.
رنگ بسته. [ رَ ب َ ت َ / ت ِ ] ( ن مف مرکب ) رنگ ثابت. ثابت رنگ. آنچه دارای رنگ پایدار باشد. رنگ نرو:
سپید است دستار لیکن مذهب
سیاه است جبه ولی رنگ بسته.خاقانی.و رجوع به رنگ بست و رنگ بست کردن شود.
رنگ ثابت ثابت رنگ آنچه دارای رنگ پایدار باشد
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 چون برگ گل ز بس پر و بالم شکستهاند مکتوب وحشتم به پر رنگ بستهاند
💡 پردهٔ رنگ بسته به مقدار سوختن اکسید آهن موجود در آن متفاوت است، و در طی سالیان پردههای مختلفی از این رنگ به کار میرفته است. اخیراً ترکیبی مشابه رنگ قرمز فالونی استفاده میشود که سبز رنگ است و به سبز فالونی مشهور است.
💡 شوخیاش از طرز پروازم تماشا کردنیست شمع رنگ بسته در بال و پر پروانهام
💡 حیرت غبارخویش ز چشمم نهفته است بر رنگ بستهام ز هجوم صفا نقاب
💡 تظاهراتکننده گان خشمگین در میانه راه شیشههای همه وسایطی را که پرچمهای سیاه رنگ بسته بودند را میشکنند.