لغت نامه دهخدا
دیرمهر. [ م ِ ] ( ص مرکب ) دیرآشنا. دیرجوش. که آسان تن به محبت ندهد. که پس از زمانی دراز ابراز محبت کند. مقابل زودکین:
فلک کو دیرمهرو زودکین است
در این محنت سرا کار وی این است.جامی.
دیرمهر. [ م ِ ] ( ص مرکب ) دیرآشنا. دیرجوش. که آسان تن به محبت ندهد. که پس از زمانی دراز ابراز محبت کند. مقابل زودکین:
فلک کو دیرمهرو زودکین است
در این محنت سرا کار وی این است.جامی.
دیر آشنا. دیر جوش.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 فلک کو دیر مهر و زود کین است درین حرمانسرا کار وی این است