تعقد

لغت نامه دهخدا

تعقد. [ ت َ ع َق ْ ق ُ ] ( ع مص ) بسته شدن. ( زوزنی ). دفزک گردیدن دوشاب و ستبر شدن. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ). غلیظ شدن دوشاب. ( از اقرب الموارد ). || مانند عقده بنا گشتن قوس قزح. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ). || برآمدن نورد زیرین چاه و درآمدن زبرینش در پهنایی و گشادگی چاه. || سطبر شدن و گره بستن ریگ و رشته و جز آن. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ).تراکم ریگ. || مشکل شدن کار. || استحکام برادری. ( از اقرب الموارد ).

فرهنگ فارسی

بسته شدن مشکل شدن کار

جمله سازی با تعقد

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 لو اءنّ العباد وصفوا الحقّ وعملوا به و لم تعقد قلوبهم على اءنّه الحقّ ما انتفعوا(144).

💡 مثال داد که صدر ختن جلال الدین قبول حضرت او را تعقدی سازد

حروف الفبا یعنی چه؟
حروف الفبا یعنی چه؟
چیپ یعنی چه؟
چیپ یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز