دیر جوش

لغت نامه دهخدا

دیرجوش. ( نف مرکب ) دیگ یا سماورو مانند آن که به جوش آمدن مایع مظروف آن دیری بکشد. آنکه دیر به جوش آید. که دیر حرارت در آن تأثیر کند. ( یادداشت مؤلف ). || آنکه دیر به معاشرت و مصاحبت کسان میل کند. آنکه دیر الفت و دوستی گیرد با دیگران. آنکه دیر به دوستی کسان و گستاخی با کسان درآید. که دیر با کسان دوست و یگانه شود. که دیرانس و الفت و دوستی آرد. که زود با کسان دوستی نپیوندد. آدمی که دیر انس و الفت و یگانگی پذیرد. آنکه دیر مأنوس و مألوف شود با کسان. ( یادداشت مؤلف ).

فرهنگ فارسی

دیگ یا سماور و مانند آن که بجوش آمدن مایع مظروف آن دیری بکشد.

جمله سازی با دیر جوش

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 شاهدان دیر جوش از دوستان باوفا زود سیر آیند و ایشان را به زاری می‌کشند

💡 چو یاران دیر جوش و زود رو نیست رفیقِ پول و در بند پلو نیست

💡 توی می‌خواهی بگویی دیر جوشی به من هم هیزمِ تر می‌فروشی

سهید یعنی چه؟
سهید یعنی چه؟
بوسه گاه یعنی چه؟
بوسه گاه یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز