محنت سرا
لغت نامه دهخدا
محنت سرا. [ م ِ ن َ س َ ] ( اِ مرکب ) محنت کده. محنت آباد. خانه غم و اندوه. غمکده. ماتمکده. عزاخانه:
هر که آمد هر که آید بگذرد
این جهان محنت سرائی بیش نیست
دیگران رفتند و ما هم می رویم
کیست کو را منزلی در پیش نیست.شیخ احمد جام ( ژنده پیل ).درست گوئی صدرالزمان سلیمان بود
صبا چو هدهد و محنت سرای من چو سبا.خاقانی.چند نالی چند از این محنت سرای زاد و بود
کز برای رأی تو شروان نگردد خیروان.خاقانی.جهان چیست محنت سرائی در او
نشسته دو سه ماتمی روبرو
جگرپاره ای چند بر خوان او
جگرخواره ای چند مهمان او.؟|| کنایه از دنیاست:
فلک کو دیرمهر و زودکین است
در این محنت سرا کار وی این است.جامی.
فرهنگ فارسی
خانه غم و اندوه
جمله سازی با محنت سرا
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 بینوایان را شب تاریک در محنت سرا بر زمین شمع از چراغ آسمانی بهتر است
💡 از پی رندان محبوس اندر این محنت سرا کمترین جامی از این نه توی مینا کرده ای
💡 السلام ای آن که تا بودم درین محنت سرا در سرم سودا و در جانم تمنای تو بود
💡 گفت دل گر عاشقی محنت سرا را در بکوب گفتمش طاقت ندارم گفت عشقت پس هواست
💡 چون متاعی نیست جز محنت سرای درد را من درین محنت سرا میل اقامت چون کنم
💡 وای بر من کز کهنسالی درین محنت سرا عنکبوت رشته طول امل شد دل مرا