نالی. ( حامص ) نالیدن. بصورت مزید مؤخر بدنبال اسم و صفت آید و حاصل مصدر مرکب تشکیل دهد، از قبیل: ضعیف نالی. هرزه نالی:
دلم را هرزه نالی عادت و من با اسیری خوش
گرش رحم آمدی بر ناله صیادم چه می کردم.صباحی.
نالی. ( ص نسبی ) نالین. نئی. منسوب به نال به معنی نیشکر. و رجوع به نال شود. || ( اِ ) نهالی. تلفظ دیگری است از نهالی، در ولایات جنوب شرقی ایران. رجوع به نهالی شود.
( اسم ) بستر تشک: (( پس دوات خواست و قلم و بر پاره ای کاغذ بنوشت چیزی و در زیر نهالی خلیفه بنهاد... ) )
نالی (خاش). نالی یک منطقهٔ مسکونی در ایران است که در دهستان کهنوک واقع شده است. نالی ۱۲۳ نفر جمعیت دارد.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 چه نالی ای دل خونین که آن شکوفه خندان زبان مرغ حزین شکستهبال نداند
💡 شب ها نخوابی تا سحر هی نالی از سوز جگر هر دم به آهنگ دگر درگفتگوی کیستی
💡 دل از خود میرود بگذارتا مست فغان باشد جرس آخر به منزل میکندکم هرزه نالی را
💡 گوید همی چه نالی یاری چو من نداری یاریست اینکه ندهد روزی به بوسه یاری
💡 گر به نالی بر تیغت بنگارند به موی سایه اندر فکند بر سر پیل آن یک نال
💡 دلا، زینسان چه می نالی در آن کوی؟ گدایان شبانگه را چه باشی