دست کشیده

لغت نامه دهخدا

دست کشیده. [ دَ ک َ / ک ِ دَ / دِ ] ( ن مف مرکب ) لمس شده. مالیده شده به دست. || ادعاشده و درخواست شده. || تصرف شده و گرفته شده. ( ناظم الاطباء ). || تعطیل کرده و از کار بازایستاده. || ترک کرده. رهاکرده. اعراض کرده. و رجوع به دست کشیدن شود.

فرهنگ فارسی

لمس شده مالیده شده به دست

جمله سازی با دست کشیده

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 همچنین این افراد گاهی دروغگو و خیانتکار خوانده می‌شوند؛ با این باور که اگر در رابطه با یک جنس باشند، در نهایت از او دست کشیده و سراغ جنس دیگری می‌روند.

💡 علاقه ام ز تو نگسسته وز حیات بریده تو پا مکش ز سرم گر طبیب دست کشیده

💡 سرنوشت نهایی بندیکت نهم مبهم است اما به نظر او نهایتاً از ادعایش بر مقام پاپی دست کشیده‌است. پاپ لئو نهم تمام ممنوعیت‌ها در مورد او را لغو کرد تا او در سال ۱۰۵۶ میلادی در گروتافراتا به خاک سپرده شود.

💡 پای بدامن کفن زان نکشد شهید عشق کز سر مستی جهان دست کشیده رفته است

💡 نخل خشکی است کزاو دست کشیده است بهار هر که را عشق ز آفات مسلم دارد

💡 گشاده طرهٔ او بر کیمن جانها دست کشیده غمزهٔ او در کمان ابرو تیر

مریم یعنی چه؟
مریم یعنی چه؟
اسکل یعنی چه؟
اسکل یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز