لغت نامه دهخدا
جوی جان. [ ] ( اِخ ) تیره ای از طایفه جاویدی ممسنی فارس. ( از جغرافیای سیاسی کیهان ص 90 ).
جوی جان. [ ] ( اِخ ) تیره ای از طایفه جاویدی ممسنی فارس. ( از جغرافیای سیاسی کیهان ص 90 ).
تیره از طایفه جاویدی ممسنی فارس
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 در کوی تو میدهند جانی به جوی جانی چه بود که کاروانی به جوی
💡 به بحر خاطر تو خنده موج زن بادا به جوی جان عدو آب خنجر جلاد
💡 جان باقی عشق می بخشد، حیات از عشق جوی جان جاویدان نکوتر تا حیات مستعار
💡 در کوی تو میدهند جانی به جوی جانی چه بوَد؟ که کاروانی به جوی
💡 منم آن شریف گوهر که ز معدن حیاتم منم آن شراب کوثر که به جوی جان روانم