جعدی

لغت نامه دهخدا

جعدی. [ ج َ ] ( حامص ) تجعد. مجعد بودن. پیچیدگی و چین و شکنج در موی. گره در گره بودن موی. مرغولی: اندر باطل کردن جعدی موی. ( ذخیره خوارزمشاهی ).
جعدی. [ ج َ ] ( ص نسبی ) نسبت است به جعدةبن هبیرة. ( لباب الانساب ج 1 ص 239 ).
جعدی. [ ج َ ] ( اِخ ) ابن الندیم کتاب الوقف و الابتداء فی القرآن را به وی نسبت داده است. ( الفهرست ص 54 ).
جعدی. [ ج َ ] ( اِخ ) لقب مروان بن محمد خلیفه اموی است. لقب دیگروی حمار است: وی را جعدی به این جهت گفتند که پیرو طریقه جعدبن درهم بود. ( ابن الاثیر از غزالی نامه ).
جعدی. [ ج َ ] ( اِخ ) ( نابغه ٔ... ) قیس بن کعب بن عبداﷲبن عامربن ربیعةبن جعدةبن کعب بن ربیعةبن عامربن صعصعه مکنی به ابولیلی. رجوع به ابولیلی و نیز رجوع به نابغه جعدی در همین لغت نامه شود.

فرهنگ فارسی

قیس بن کعب بن عبدالله بن عامر بن ربیعه بن جعده بن کعب بن ربیعه بن عامر بن صعصعه مکنی به ابو لیلی.

جمله سازی با جعدی

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 روستای جعدی دو کلاته دارد بنام ریزی کوچک وریزی بزرگ دارای باغهای زیبا وآب وهوای بسیار مطبوع با مردمانی خونگرم

💡 جعد نشان بر جبین ساده و بنشین زخمه برآور که نیک جعدی و ساده

💡 هم بت زنجیر جعدی، هم بت زنجیر زلف هم بت لاله جبینی، هم بت لاله رخان

💡 زرین کمر بالای سر جعدی فروتر از کمر ره می روی وز جعدتر جان می فشانی، ای پسر

💡 شکست قیمت مشک و گل و سمن به سه چیز به مشک جعدی و گل خدی و سمن ذقنی

💡 سلسله زلفی فشانده‌ گل به سمن بر غالیه جعدی نهفته در به شکر در