بیراهه. [ هََ / هََِ ] ( ص مرکب ) مقابل راه. راه غیرعادی و غیرمعمول و متداول. راهی غیرمسلوک. راه غیر معمول و مسلوک. راهی غیرمعروف. راهی که همگان از آن نروند. طریق غیرمسلوک. ( یادداشت مؤلف ). راه دشوارگذار.
- از بیراهه انداختن؛ از غیر راه عادی رفتن. ( یادداشت مؤلف ). از راه اصلی بگردیدن و راه غیر معمول رفتن.
- از بیراهه رفتن؛ از راه غیر عادی رفتن. ( یادداشت مؤلف ).
(هِ ) (اِمر. ) ۱ - راه کج. ۲ - بیابانی که راه به جایی نداشته باشد.
۱. بیابانی که راه به جایی نداشته باشد.
۲. راهی که انسان از آن به مقصد نرسد، راه کج و غلط.
بیابانی که راه بجائی نداشته باشد، راه کج
( اسم ) ۱ - راه منحرف از جاده راه کج. ۲ - بیابانی که راه بجایی نداشته باشد.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 جوش بهار بس که مهارش گسسته است تازد به دشت ناقه بیراهه پوی گل
💡 خیز و بیراهه روی را سر راهی دریاب شورش افزا نگه حوصله کاهی دریاب
💡 ای کارتنه بر تن تاری دو چو جولاهه وز طاق به گنبد کش صد پرده ز بیراهه
💡 خون همه بیراهه بریزی و چو بینیم یک روز براهت همه گوئیمه براهی
💡 بگفت این و بدرود مهتر نمود به بیراهه ای شد روان همچو دود